تبليغاتX
یگانه شیدا
××..× آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن ×..××

آدمها دوست پیدا می کنند ، عاشق می شوند ، ازدواج می کنند ...
و این مردمان هم ! ولی به عکس !
اول به تنهایی خود می اندیشند و دل به بی کسی خود می سوزانند ،
بعد ازدواج می کنند که از تنهایی در آیند .
حالا از تنهایی بیرون آمده اند!!! و بی کس می شوند .
بعد عاشق می شوند و بی کس تر
حالا دوست می شوند و بی کس بی کس
 و این میان تنهایی مقدس است که کاش گمشده بود و چرک مرده نمی شد !



دلتنـــــــــــگت هستم ....


و مي دانم اگر لبخند بر چهره تو بدرخشد همه روزگار را فراموش خواهم كرد ....


دلتنگت هستم ....


و اين خط غریب ....


و اين چشمان خسته ....


و اين دست هاي مهربان .....


عجيب بیقراری مي كنند .....


عجيب دلتنگت هستم و مي دانم كه اگر لبخند بر لب هاي تو بدرخشد ....


قدم هايم پرواز مي آموزند ....


و دلتنگ تر مي شوم ....


از اين انتظار فرسوده كننده كه گريزي ندارد .... !

تنها مانده ام و غریبانه


خاطرات مكررمان را دوره مي كنم ....


و به ياد مي آورم که شيريني بودنت را نباید فراموش کنم..


از تو چه پنهان خوب من :


من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چيز را فراموش كردم





وقتی بارون می یاد ...
دستتو زیر بارون بگیر ...
به اندازه قطره هایی که با دستات می گیری ...
تو دوستم داری ...
و به قدر قطره هایی که نمی تونی بگیری ...
من دوستت دارم ...





توی این هوای پاییزی...
دل خشکیده من ...
دستای تشنه ام ...
چشم های به راه مانده ام ...
عطش لبهام ...
بارون وجود تو رو می طلبه ...



+  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:41  شیدای عشق | 

به تنهائی قسم دلتنگ دلتنگم میان آسمان دل گرفته،

با دل تنگم فقط،یک پنجره،راه است

 غروب وجمعه وپائیز عجب ترکیب دلتنگی

ولی من خسته ام از حس تنهائی...!!

اگه قلبت چند بار بشکنه..
اگه همش دروغ بشنوی ...
اگه حرفهای راست گفتن نگفتنش فرقی نکنه....
اگه تنها بمونی ...
اون موقع چی ...
اون موقع می تونی عشق رو باور کنی ..وقتی عشق خریدنی میشه
وقتی عشق دیدنی میشه....
وقتی عشق ظاهری میشه...
گاهی شک میکنم

این شاخه گل به اسم عشق دستم دادن واقعا ...شاید علف حرزه...!!

پيداست هنوز شقايق نشدي ...

زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ...

 شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

پاييز بهاريست که عاشق شده است ...

 

+  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:30  شیدای عشق | 


هر روز که از ما ميگذره عشقم به تو بيشتر ميشه
باور کن که ديوونتم ديوونه عين هميشه
فقط تو پاره تنی به حرمت اشکم قسم
بی تو ميون عالمی غريبم و يه بی کسم
سکوت خستمو ببين ببين بی تو چه کم شدم
همسايه ی سکوتم و تنها رفيق غم شدم
صحبت راه دور نيست بحث دريای خستمه
شاکی غصه نيستم نقل دل شکستمه
لُب کلام ای با وفا بی چک و چونه چاکريم
واسه فدای تو شدن من که هميشه حاضرم
دوست داشتنت مقدسه واسه همين دوستت دارم

شيرين ترين عبادتی اميد روز آخرم

تا تو رفتی همه گفتند
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
وبه ناباوری و غصه من خندیدن
آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت
کاش می آمدی و می دیدی
که در این عرصه دنیای بزرگ
چه غم آلوده جدایی هایی ست
و بدانی که....
از دل نرود هر انکه از دیده برفت

 

+  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 12:55  شیدای عشق | 

 

نازنینم نمی روم تا بودنم را باور کنی.
می مانم تا بدانی نمی توانی
اینگونه آسان مرا از خود برانی.
می دانم هنوز لحظات بسیاری باید
در کنار تو باشم تا به من عادت کنی.
اینگونه از کنارت نمی روم.
اگر نگاهت را به زیر پايت بیاندازی مرا می بینی.
همیشه همانجایم. به تو نزدیک و به تو دور.

 

ديشب داشتم تو گورستان عشق قدم ميزدم

خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود .

 پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود .

 جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم

و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....

 اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره

 

 

برای تنهایی من دسته گلی بفرست،میخواهم بوی اقاقی ها هوای ذهنم را پر کند

برای ذهنم تصویری بساز از رویش دانه های احساس، شاید چشمهایم مجاب شوند برای دوباره دیدن

به بهانه ی چشمانم یک سبد نور پُست کن،میخواهم بر تاریکی منظره ام غلبه کنم

تا میتوانی به منظره ام رنگهای شاد بزن،شاید دستانم آرامشی نو بگیرند از نوازش بالهای پروانه

دستانم را میان دستانت تقسیم کن،میخواهم جاری شوم در این ثانیه های دلکوک

به خاطر ثانیه هایم اناری دانه کن،تا دوباره گل بیاندازد صورت احساسم

صورتم را بگذار مقابل آیینه ی تمام نمای وجودت،میخواهم گونه های خجالت زده ام را سیر تماشا کنم

از خوش آب و هوا ترین نقطه ی احساست بوسه ای بفرست بر چشمان کسالت زده ام،شاید قلبم

...مسیر تپش هایش را پیدا کن

 !!!امشب دزدکی از دیوار خانه مان بالا بیا،قلبم را روی طاقچه جا گذاشته ام

 

+  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 22:18  شیدای عشق | 

 

توبه می کنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم

 

حتی به قیمت سنگ شدن

توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم

حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود

چشمانم را می بندم توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود

حتی چند لحظه (!) قول می دهم نامت را بر زبان نمی آورم

لبهایم را می دوزم توبه می کنم دیگرعاشق نشوم

قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام می کنم ...

شبی از پشت یک تنهای نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم...

     تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

 

    آرزوایت دعا کردم...

 

 

 

     و پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

 

    تو را از بین گل های که در تنهایی ام رویید با

 

     حسرت جدا کردم…

 

 

 

     و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

 

       دلم حیران و سرگردان چشمای است رویای

 

      و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

 

   تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

 

 

 

   همین بود آخرین حرفت...

 

 

 

     و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

 

   حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروبی ساکت و نارنجی خورشید وا کردم...

 

    نمی دانم چرا رفتی...

 

   نمی دانم شاید خطا کردم…

 

 

 

   و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی

 

   نمی دانم کجا...تا کی... برای چه...

 


 

 ولی رفتی و بعد از رفتنت ...

 

 باران چه معصومانه می بارید…

 

 

 

      و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت…

 

  و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 

 

 

    و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

 

   با مهربانی دانه بر می داشت

 

   تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد…

 

   و بعد از رفتنه تو آسمان چشم هایم خیس باران بود...

 

 

 

    و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

 

   تمام هستی ام از دست خواهد رفت...

 

 

 

 کسی حس کرد بی تو

 

 

    هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...

 

  و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد...

 

 

 

 کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد...

 

 و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را

 

 با عبور خود نخواهی برد

 

 هنوز آشفته چشمان زیبای توام

 

 برگرد!

 

 

 

   ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

 

   و بعد از این همه طوفان... وهم...پرسش...تردید...

 

   کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

 

   تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

 

 

 

   در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم...

+  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:45  شیدای عشق | 

خسته ام ... افسرده...

توانايي بلند شدن از اين خاكسترو ندارم

رفتم تو پيله.مي خوام ببرم

از همه كس

 من براي تنهايي ساخته شدم

خودمو با روياي محاله كسي رو داشتن گول مي زنم

 خسته ام

مي خوام همه چيز تموم بشه

مي خوام بخوابم

دارم خودمو عذاب ميدم

اينو اشكهايي كه الان دارند مياد ميگن ...

 

 

 

 

 

چی بگم ؟ باز بگم دوستت دارم .. دیوونتم .. عاشقتم ..

 

چي بگم ازعشق هميشه ماندگار بگم يا ازآرزوهاي محال

عشقي كه من به تو دارم هميشه موندگاره

 اما رسيدن به تو آرزوي محاله

 تو بمون با دل خوشيهات من ميمونم با دلواپسيهام

 تو بمون با عشقه هميشه موندگار


 من ميمونم با آرزوهاي محال

 
 
 
بگو باران را  ببارد ... تا بشوید شکست خفته من با همدمم را

و چنان مجنون وار مرا در آغوش گیرد

که در سایه چراغهای مسیر لمس کنم حضور واقعی اش را

باران را بگو که من آلوده به زیستنم

و زمین شایسته ناپاکی است

و آسمان چنان بشکند خویش را

که شکست بغض هزاران ساله من

در صدای خواهش باران محو شود

و سرخی چشمانم یادگاری از قضاوت تقدیر

آسمان را بخوان که قربانی کند خویش را برای زمین

شاید راز شکفتن من باران است؟! 

+  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 18:19  شیدای عشق | 
 
اولین شیدا نوشته
ارتباط با من
فهرست
درباره من و یگانه شیدا
این منم ... یه شیدا !
23 بهار رو پشت سر گذاشتم و همه خزون ها رو زندگی کردم !
اهواز شهرمه ... شهر همه عاشقا !




×××



در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند
هرچه بيشتر اوج بگيري
كوچكتر خواهي شد...!!



پیوندهای روزانه
تبلیغات
بلاگفا
راه زندگی
ایرکات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های کهنه
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شیدا های همراه
×× تک دل×× اولین وبلاگ خودم
×× م ××
×× ساناز ××
×× زنبورک××
×× عشق××
×× بالتيك××
×× م .ح. ر××
×× 007××
×× ناقوس مرگ××
××درخواست اتمام ××
×× آخه دل من××
×× نابخشوده××
×× آویژه××
××برکه تنهایی××
×× هرچی بخوای ××
××سی سی ××
××میکاییل××
××حامد و مهسا××
××شیرین جونم××
××پریچهر جونم××
×× ستاره شهر ××
×× آقا بهزاد ××
××نانسی ××
××عاشقانه های ما ××
××مریم خانومی××
×× پسر باران××
××مجتبی××
××یه عاشق××
××داستانک ها××
××نیوشا و میثم ××
××نگین××
××سام××
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عسل