![]() |
![]() |
|
| ××..× آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن ×..×× |
|
وقتي باروني چشمام تو کجايي؟
گاهی وقت ها چه ساده عروسک میشویم نه لبخند می زنیم نه حرف می زنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم !!
|
|
+
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:15 شیدای عشق |
|
|
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره
تکیه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم... مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم.. کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟... حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟... مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا... نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها... تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه... من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی... قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
|
|
+
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 21:19 شیدای عشق |
|
![]() شب را دوست دارم چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد
تا سر گردانی مرا ببیند
چون انتها را نمی بینم تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم
شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم چرا که اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم چرا که تو را در شب از دست دادم از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم ، چرا شبها به دیدارم نمی آید؟ نمی آید تا با دست هنر مندش سا یه ی تو را بر دیوار خیالم نقش زند و مرا به بودنت دلخوش سازد شاید آفتاب با من قهر است؟؟ آ ن روز که تو در کنارم بودی ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هرگز به روی شب لبخند نزدم و برایش دستی تکان ندادم
این مجازات تمام لحظه هاییست که همه ی دنیا را در تو میدیدم و تو را در تمام دنیا |
|
+
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:43 شیدای عشق |
|
|
+
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:10 شیدای عشق |
|
|
دیشب و .. امشب و فردا شب ... همه شب بیداری هام .. فدای اون چشات که خوابو از چشام گرفته ... تو بخواب که من به شب زنده داری عادت کرده ام !!
نیستی پیشم ... ولی عزیز فقط می خوام بهت بگم ... تولدت مبارک
چقدر سخته تو چشماي كسي كه قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده، زل بزني و به جاي اينكه لبريز از نفرت بشي حس كني هنوزم دوسش داري و ديوونشي چقدر سخته كه دلت بخواد سر تو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چه قدر سخته كه تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته كه وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري !! |
|
+
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:13 شیدای عشق |
|
|
مرا مي فهمي من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است... تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني !!
مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد... با تو از حادثه ها خواهم گفت گريه اين گريه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل كافي نيست با تو از اوج غزل خواهم گفت مينويسم،همه ي هق هق تنهايي را تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي تا تو از همهمه همراه سكوتم باشي به حريم خلوت عشق، تو تنها برسي مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد... مينويسم همه ي با تو نبودن هارا تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي تا مرا باز به ديدار خودِ من ببري مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد
يک شب باراني آن لحظه که دلتنگ می شوم خود به خود هوس باران را ميکنم آن لحظه که اشک از چشمانم سرازير مي شود هوس يک کوچه تنها را ميکنم آن لحظه است که دلم مي خواهد تنهايي در زير باران بدون هیچ چترو سر پناهي قدم بزنم قدم بزنم تا خيسِ خيس شوم، خيس تر از قطره هاي باران.... خيس تر از آسمان، خيس تر از درختان آن لحظه که خيس خيس مي شوم دلم ميخواهد باز زير باران بمانم، دلم نمي خواهد باران قطع شود دلم ميخواهد همچو آسمان که بغضش را خالي مي کند، خالي شوم |
|
+
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 10:5 شیدای عشق |
|
|
دلگیر دلگیرم ای دوست مرا مگذار و مگذر از غصه ميميرم، مرا مگذار و مگذر با پاي از ره مانده در اين دشت تب دار اي واي ميميرم، مرا مگذار و مگذر سوگند بر چشمت كه از تو تا دم مرگ دل بر نميگيرم، مرا مگذار و مگذر به من گفتی خداحافظ غم تلخی میان قصه هایت با تمام بی قراری بود چرا با هم خداحافظ؟؟؟ تو که گلبوته های شاد شعرم را ز باران نگاهت بارور کردی خداحافظ..!!! تو دریای من هستی و من چون ماهیم دور از تو میمیرم اگر رفتی سراغت را همه جا از خدای عشق میگیرم اگر رفتی من تنها همه شب بی قرار قسمتم هستم اگر رفتی شب خود را ز اشک غم ستاره بار خواهم کرد تو را از های های گریه ام بیدار خواهم کرد اگر رفتی درون پیله اندوه می مانم چرا با هم خداحافظ؟؟؟
|
|
+
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:44 شیدای عشق |
|
|
اولین شیدا نوشته ارتباط با من فهرست |
| درباره من و یگانه شیدا |
این منم ... یه شیدا !
23 بهار رو پشت سر گذاشتم و همه خزون ها رو زندگی کردم ! اهواز شهرمه ... شهر همه عاشقا ! ××× در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد...!! |
| پیوندهای روزانه |
|
تبلیغات بلاگفا راه زندگی ایرکات آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های کهنه |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|