تبليغاتX
یگانه شیدا
××..× آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن ×..××

 

نمى دانم چرا رفتى ؟!
نمى دانم چرا ، شايد خطا کردم .
و تو بى آنکه فکر غربت چشمان من باشى ،
نمى دانم کجا ، تا کى ، براى چه
ولى رفتى و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مى باريد .
و بعد از رفتنت يک قلب دريايى ترک برداشت ؛
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمى خاکسترى گم شد .
تمام بال هايم غرق در اندوه غربت شد ،
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود .
و بعد از رفتنت انگار کسى حس کرد كه من بى تو تمام هستى ام از دست خواهد رفت ؛
کسى حس کرد كه من بى تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد .  
و بعد از رفتنت دريا چه بغضى کرد .
کسى فهميد تو نام مرا از ياد خواهى برد ؛
و من با آنکه مى دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهى برد ،
هنوز آشفته ى نگاه هاى مهربان توام .
و من عادت کرده ام هر شب در كنج سرد دلم ، به تو انديشه کنم ... !
و هنوز به تو مى انديشم !

اگه كسى رو دوست داشته باشى
نمى تونى تو چشاش زل بزنى
نمى تونى دوريشو تحمل كنى
نميتونى بهش بگى كه چقدر دوسش دارى
نمى تونى بهش بگى كه چقدر بهش نياز دارى
نمى تونى بدون فكركردن بهش ثانيه ها رو بگذرونى
نمى تونى ...
ولى
مى تونى هميشه براش دعا كنى  
مى تونى از خدا بخواى از توبگيره و به خوشبختى اون اضافه كنه
مى تونى چشماتو هميشه ببندى تا هيچوقت تنها نباشى
آخه تصويرش تو رؤيا ، هيچوقت تنهات نميذاره
مى تونى شبا از غم دوريش اشك بريزى
مى تونى ساعتها روى سجاده بشينى و واسه خدا درددل كنى
ميتونى ...
شايد اون مهربون دلش برات بسوزه و ...
خدايا ! تحمل امتحانت برام خيلى سخت شده ؛ دلسرد شدم ، دارم ميشكنم !  
عشق و محبتى كه تو قلبمه از من نگير !
نميخوام بى تفاوت بشم ؛ كمكم كن !

 

+  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 10:8  شیدای عشق | 

بگو ای بی وفا !!

تو که تنها رهایم کردی ...

           

قلب تو خانه كيست ؟

دستانت نوازشگر كدام گونه هاست ؟

بانوي شبهاي دلتنگي ام...

كاش خواستنم را باور مي كردي

آغوشت را به نوازش اشكهايم عادت بده

بگذار بودنم در بودنت بشكفد

راز تنهاييم را آغوشت مي داند

بگذار با بوي پيراهنت انس بگيرم

شمارش لحظه هاي گنگ بي تو بودن در پيچ و تاب خاطرة دلپذيرت

 ساقه هاي خشك وجودم را مي روياند

من در روياي تو دوباره مي شكفم

جوانه مي زنم

مي رويم

من با ريشة تو مي جوشم

اما چهرة معصومت با حقيقت روياهايم نمي سازد

انعكاس دلهرة چشمانم در مردمك چشمانت كابوس دستي است

 كه براي لحظه اي بالا مي آيد و با ويراني وجودي پايين مي افتد

تو مرا در آغوش مي كشي

اما چه دير است

ديگر من نيستم

مَردي كه ايستاده مُرده است

نه حلقة اشكي در حيرت گلگونة صورتم

و نه حسي

دستي كه براي لحظه اي بالا مي آيد و با ويراني وجودي پايين مي افتد

تو بر مي گردي با لبخندي

موهاي رهايت باد را ديوانه مي كند

من تنها مي مانم

هنوز دستتت را نگاه مي كنم

من ايستاده مي ميرم

دركنار خاطرة آمدنت

وفاجعة رفتنت

ساقه هاي شكفته ام مي خشكد

در آغوش بي كسي ها رها مي شوم

من بي تو مي ميرم

مي خشكم

    کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را

                              از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد

                          هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم

                        که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

                           دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد

                               بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!

                          بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم

                            همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را

                   به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد

 

من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن

     وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

     من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در

     بستر وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

     من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر

     زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

     من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

+  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:14  شیدای عشق | 

هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره

اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود

 بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي

                          
ميداني دلم ميخواهد اينجا باشي...
اينجا درست در کنار من و من همه آنچه را که برايت می نویسم  با صداي بلند بخوانم، و با چشمهایت با من حرف بزنی، و من آنقدر بلند فرياد بزنم که باورم شود که تو اينجايي آنقدر بلند که حسرت روزهايي را که اینجا نبودی را فراموش کنم.  
میشود کمی دست مرا بگیری؟
 طوری که انگار هیچوقت آن را رها نمی کنی، میشود دست مرا آنقدر محکم در دستانت فشار دهی که انگشتانم یکی یکی خُرد شود و من با صدای خُرد شدن انگشتانم از ته دل بخندم و اینطوری ایمان بیاورم که هستی؟
میشود نگاهم کنی؟
آنقدر عمیق که نور چشمانت در چشمان من یکی شود و همه دنیا را با نور چشمان تو ببینم؟
 میشود روزی بیایی و مرا با خود از اینجا ببری؟
 میشود...؟
+  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:33  شیدای عشق | 

Image hosting by TinyPic

در جست و جوی گمشده قلبم گشتم و گشتم

گشتم و پیدا نکردم  فریاد زدم و جوابی نشنیدم

 

همه از امید سخن گفتند  پس امیدوار شدم

 

امیدوار برای یافتن گمشده قلب کوچکم

 

اما او را نیافتم  خسته شدم

 

خسته کنجی نشستم

 

دستانم را بالا بردم

 

در دل فریادی زدم و گمشده ام را از خدای خود طلبیدم

 

باز هم جوابی نشنیدم

 

اما اینبار رهگذری به سوی من می آمد

 

آری او گمشده من بود

 

او جواب فریاد من بود

 

ای رویای بزرگ من

 

خوش آمدی به قلب کوچک من

دل من گلايه داره

هميشه داغ تو داره

دل من با فكر عشقت

هيچ زمان آروم نداره

اما چي بگم به اين دل

اين دلي كه عاشقانه

واسه عشق تو ميميره

بگم اون تنهاش گذاشته؟؟؟

روي روياش پا گذاشته

تو كه فكرشو نكردي

پس يه كم به فكر من باش

جواب اين دل عاشق

كه يه دم آروم نداره

به خدا كه خيلي سخته

خيلي سخته

اما بازم بي خيالش

من و دل تنها مي مونيم

تنهايي بازي عشقه

تو برو اي بي وفا

اما يادت بمونه

روزگار بازي هاي عاشقونه زياد داره

به خدا زياد داره

برو اي تنها اميدم

به سلامت

به سلامت ...!!!

 

+  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:0  شیدای عشق | 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستارم

 وقتي به ساحل نگاه تو رسيـــــــد

 تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد

***

براي آمدنت گل چيدم و براي رفتنت اشک ريختم ... 

چه با شکوه آمدي و چه بي خيال رفتي خيال تو به سر بردن اگر هست گناه...

با خبر باش که من غرق گناهم همه شب...

***

خیلی حال میده وقتی یه شیشه میشکنه و تیکه هاش رو زمین می افته
 پاتو بزاری رو تیکه های بزرگش و خوردترش کنی
 نمیدونم چرا ولی لذت خاصی داره اما تا حالا شده دل خودتو بزاری جای اون شیشه
 و وقتی که میشکنه میشه مثل اون شیشه خورده ها
 اگه دقت کنی میبینی که بعد از شکسته شدن دلت دنیا بلعکس میشه
 همه چیز و همه کس میخوان خوردت کنن
پس بروز نده که دلت شکسته حتی به اون کسی که دلتو شکسته
 
  

دست من خيلي حقيره که برات يه سايه باشه

آخه خورشيد کي مي تونه با شبي همسايه باشه

 تو به من مي گي هميشه دل تو که خوب نمي شه

 گل پرپر بي ريشه مي دوني بزرگ نمي شه

 تو به من مي گي هميشه يه وقت تنهات نذارم

 اما خودت خوب مي دوني من برات وجود ندارم

 ***

اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم

گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟

 گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند ...
اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است

 

+  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:16  شیدای عشق | 

 

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته اس

نگو از دوریه کی ؟ نگو از چی گرفته اس

به دادم برس ای اشک !!

***

ما دیگه نمی تونیم با هم باشیم ...

ما به هم نمی رسیم ...

منو ببخش...

چرا همیشه این جمله هاییه که من می شنوم ؟؟

مگه تقصیر من چیه ؟؟

به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیکتر از من

                                         ای حضورم از تو تازه  ای نگاهم از تو روشن

                                        به تو عادت کرده بودم  مثل گلبرگی به شبنم

                                       مثل عاشقی به غربت ٫ مثل مجروحی به مرهم

                                         لحظه هر لحظه عذاب لحظه های من بی تو

                                             تجربه کردن مرگ زندگی کردن بی تو

                                        من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم

                                       از سکوت و گریه شب به تو هجرت کرده بودم

                                       با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم

                                         خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

                                        خونه لبریز سکوته ٫ خونه از خاطره خالی

                                     من پر از میل زوالم ٫ عشق من تو در چه حالی

TinyPic image

دلم گرفته خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه

خدايـا فقط تــويي يـکـي یـدونـه نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه

 خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه

خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه

 خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه به عشق من يه عمر طولاني بده

 

+  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 10:5  شیدای عشق | 
 
اولین شیدا نوشته
ارتباط با من
فهرست
درباره من و یگانه شیدا
این منم ... یه شیدا !
23 بهار رو پشت سر گذاشتم و همه خزون ها رو زندگی کردم !
اهواز شهرمه ... شهر همه عاشقا !




×××



در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند
هرچه بيشتر اوج بگيري
كوچكتر خواهي شد...!!



پیوندهای روزانه
تبلیغات
بلاگفا
راه زندگی
ایرکات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های کهنه
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شیدا های همراه
×× تک دل×× اولین وبلاگ خودم
×× م ××
×× ساناز ××
×× زنبورک××
×× عشق××
×× بالتيك××
×× م .ح. ر××
×× 007××
×× ناقوس مرگ××
××درخواست اتمام ××
×× آخه دل من××
×× نابخشوده××
×× آویژه××
××برکه تنهایی××
×× هرچی بخوای ××
××سی سی ××
××میکاییل××
××حامد و مهسا××
××شیرین جونم××
××پریچهر جونم××
×× ستاره شهر ××
×× آقا بهزاد ××
××نانسی ××
××عاشقانه های ما ××
××مریم خانومی××
×× پسر باران××
××مجتبی××
××یه عاشق××
××داستانک ها××
××نیوشا و میثم ××
××نگین××
××سام××
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عسل