تبليغاتX
یگانه شیدا
××..× آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن ×..××

من ولی ...

با یاد خاطرات به جای لبخند رو لبام ...

اشک تو چشام جمع می شه !!

عکسات روزی چند بارخیس می شن ...

چرا همیشه شکستن سهم منه ؟؟

چرا همیشه من باید تنها بمونم ؟؟

چرا همیشه گذشتن واسه همه آسونه ...

چرا من نمی تونم بگذرم ؟؟؟

آخه ذره ذره سوختن تا کی ؟؟ تا کجا ؟؟

توی مهتاب یه شبه تابستون

دستای سرد تو توی دستم

می گذشتیم با هم از آن کوچه

شعر کوچه رو می خوندی تو گوشم

تا نیایی به کنارم

نمی خونم نمی مونم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

توی گوش من یه صدا بود

یه صدای آشنا بود

که می گفتی سفر از ÷یش تو هرگز نتوانم

با هر ضربه دستم

روی گیتار شکستم

می خوام که بدونی هنوزم عاشقت هستم

با هر قطعه این شعر یه عالم خاطره دارم

می خونم و میگم هنوزم دوستت دارم

با تو گفتم بی تو هرگز زین ÷س

نگذرم از آن کوچه تک و تنها

می گذریم ما اکنون با هم از آن کوچه 

کوچه یاد

توی گوش من یه صدا بود یه صدای آشنا بود

که می گفتی سفر از پیش تو هرگز نتوانم

با هر ضربه دستم

روی گیتار شکستم

می خوام که بدونی هنوزم عاشقت هستم

با هر قطعه این شعر یه عالم خاطره دارم

می خونم و میگم هنوزم دوستت دارم

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.

حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..

جدايي سخت است نه به سختي تنهايي..!!!

  همیشه پیش من بمان وگرنه گریه می کنم
مرا ببر به کهکشان وگرنه گریه می کنم
ببین که روی کوهها نشسته برف بستنی
برای من بخر از آن وگرنه گریه می کنم
نگو که بچه ای هنوز ای همیشه مهربان
مرا بزرگتر بدان وگرنه گریه می کنم
برای من بگیر آن کبوتر سپید را
که می پرد در آسمان وگرنه گریه می کنم
نبینم اینکه دست یک غریبه را گرفته ای
همیشه مال من بمان وگرنه گریه می کنم


 

+  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:0  شیدای عشق | 
با من بمان ...

                   با من بمان که هرم نفس هایت گرمی سرای من است

                   و گرمی دستانت آرامش بخش رویا های من

                   میلاد تو شادی بخش هستی من است

                                                                  و وجود تو بهانه سر مستی من !

بهترینم با من بمان ...

                            بمان و فراموشم نکن ...

               تقدیم به تنها مرد زندگیم

                                          کسی که حاضرم فوقانی ترین هستی ام را به او ببخشم !

                                                                      و تا ابد در کنارش باشم ...

 

 

سلام يکی يه دونه ی دل بی قرارم

عزيزترينم !

نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم !

شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد !

باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره !

تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... !

مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی .

مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی .

اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام .

تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم سرد و غمگينه !

بمون تا برای هميشه با تو عاشق بمونم ... !

+  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 17:13  شیدای عشق | 

از دست تو نیست ..دلمه من از گریه پره

مثه تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز می میرن می ریزن

بی تو هر دم می بارن

تو تمومه دنیامی تو تمومه حرفامی

تو همه لحظه گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می زنه از آسمون

داره دلمو می بره می بره بی نامونشون

اون ستاره همون چشمای توئه تو آسمون

داره پرپر نی زه دلم واسه دیدنمون

تو تمومه دنیامی تو تموم حرفامی

تو همه لحظه گرم عاشق بودنی

یه روزی می گفتم عاشقی چیه عاشق دیگه کیه

فکرشو هم نکردم شاید منم عاشق شم

همه می پرسیدن عشقو دیدم یا نه

وقتی که می گفتم نه یه جوری نگام می کردن

می گفتن عاشق می شم

حالا که عکسه چشات تو چشمامه

دستات تو دستامه از تو نمی شه گذشت

حالا که داغه لبات رولبهامه قلب تو باهامه

 از تو نمی شه گذشت

نمی دونستم چه خوبه وقتی عاشقی

نمی دونستم چه خوبه وقتی صادقی

نمی دونستم اگه یکی منو یخواد

دل من تو دنیا جز اون دیگه هیچی نمی خواد

 

+  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:22  شیدای عشق | 
  

وای باران

 باران

شیشه ی پنجره را خواهد شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

آسمان آبی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پر مرغان نگاهم را شست

...در میان من وتو فاصله هاست

گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی

این فاصله را برداری

دستهای تو توانایی آن دارد

که به من زندگانی بخشد

چشمهای تو به من آرامش می بخشد

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

...گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی

روی تورا کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد

افسوس کا شکی می دیدم

من به خود میگویم چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق توخاکستر کرد  

+  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 19:45  شیدای عشق | 

 

امروز هوا ابریه !!

یه روز زیبا و قشنگ .. ساعت 8 بیدار شدیم و وسایل رو گذاشتیم بار ماشین و سبزه هم کاشتیم رو صندوق عقب و زدیم به دل طبیعت !!البته طبیعت منظورم جاده های اطراف اهوازه که اگه شانس بیارم یه تیکه چمن و دو تا درخت توش پیدا کنیم !!

سبزه مون امسال زود باد برد ... با اینکه فقط با خونواده خاله بودیم و 6 نفر می شدیم به اندازه 30 نفر غذا برده بودیم ... منم که مثه همیشه واسه خوش بودن یکی رو کم داشتم .. خدا رو شکر مبایلم انتن می داد وگر نه از تنهایی می مردم ... هم سن و سال هم نداشتم یه دست بدمینتون بزنم ... نهار که خوردیم .. نم نم بارون اومد ... ما هم باروبندیلو جمع کردیم و سبزه ها رو گره زدیم و ساعت 1 خونه برگشتیم !! ... به نظر شما سیزده بدر خوبی بود ؟؟؟

آرزوهایی که موقع گره زدن سبزه کردم خیلی بزرگتر از هر بار دیگه بود ... کاش تا سال دیگه بهشون برسم ... هر سال که می رسیدم !!

 امیدوارم شما هم سیزده بدر خوبی داشته باشید و به آرزوهای قشنگتون برسید ..!

 

+  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 15:28  شیدای عشق | 

وقتي به تنهايي فکر مي کنم تنهاتر مي شم.

 وقتي تنها مي شم تازه مي فهمم که چقدر دوروبرم شلوغه.

وقتي هم هستند ترس اينکه يه روز هيچکس نباشه تمام بدنم رو مي لرزونه.

 وقتي هيچکس نيست فکر اينکه يه روز همه دور هم جمع ميشيم قلبمو آروم مي کنه

Townsville Portrait Photography

من در تاريکي تنهائي خود فرورفته بودم و به دنبال نقطه اي روشن ميگشتم....اما..جزء شمع هاي نيم سوخته که با نفس خاموش مي شدند هيچ نيافتم........!!!

+  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 12:38  شیدای عشق | 

حسرت به دله دیدن خنده های تو من می مونم

واسه غریبه اس همه بهونه های تو من می دونم

با همه اینه عاشقونه برات باز می خونم

آره دوستت دارم ساده اس  ولی چرا ...

چشاتو دیدم و شکستم بی صدا

تو که منو نمی خواستی چرا

 پا روی قلبم گذاشتی ظالم

ظالم کی مثه من عاشق دل سنگت می شه

کی جز من می خواد بمونه پیشت همیشه

ظالم ای بی وفا تو با ناز و ریا

 چه حقی داشتی که بشکنی دله منو

ندیدی تو قلبمو وقتی تپید به عشق تو

ندیدی نگامو ، نشنیدی دوستت دارمهامو

دستامو نگه دار

 روحمو نیازار

 وقتی می یام به سوی تو

آره دوستت دارم ساده اس ولی چرا ؟

چشاتو دیدمو شکستم بی صدا !!!

 

 

اگر جلو نمی یام

می ترسم از اینکه بگی با یکی دیگه هستی

می ترسم از اینکه ببینم با یکی دیگه نشستی

می ترسم از اینکه بهم جواب سر بالا بدی

بهت بگم یه عاشقم بهم جواب رد بدی

به من که با تو عاشقم تو رو خدا یه ماچ بده

به من که با تو صادقم تو رو خدا یه ماچ بده

به من فقط یه ماچ فقط یه ماچ فقط یه ماچ بده

دلم همش بهم می گفت که عاشق چشات نشم

به پای تو نسوزمو دیوونه نگات نشم

دلم همش بهم می گفت ازش یه بت ساختی و بس

حالا جلوش زانو زدی

برات شده راه نفس

با اینکه دل اینو می گفت اما خودش تاب نیاورد

همون شبی که تو رو دید از فردا شب همش می گفت

برو برو  برو خودشه برو برو خوده خودشه

به من که با تو عاشقم تو رو خدا یه ماچ بده

به من که با تو صادقم تو رو خدا یه ماچ بده

به من فقط یه ماچ فقط یه ماچ فقط یه ماچ بده

به من فقط یه ماچ یه بوس یه لب یه ماچ یه ماچ بده !!

 

 

+  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:11  شیدای عشق | 

خيلی وقته که از نيمه شب گذشته ...ساعت سه صبحه...

صدای بارون که به شدت به شيشه های نورگير برخورد ميکنه... ميشنوم...

می دونم عشقم الان چشاشو بسته و تو یه شهر دیگه خوابه ‌....

احساس دلتنگی می کنم ..

آهسته در و باز ميکنم و ميرم توی حياط...وسط حياط می ايستم ....زير بارون...

سرمو بالا ميکنم...  چشمامو ميبندم...قطره های بارون به شدت به صورتم ميخورن ...

هر لحظه شديدتر از قبل...

دستام ميلرزه ....صدای به هم خوردن دندونام رو ميشنوم...

سردم نيست......

وجود قطره های بارون که از لباسم گذشته و بر روی بدنم ميلغزه حس ميکنم...

نميدونم چقدر تو اين وضعيت بودم ...لباسم خيسه... موهام خيسه ...چشمام خيسه خيسه...

احساس سبکی ميکنم...

بی تو سهم چشمام .. ابره و بارونه ..

لحظه های بی تو منو می ترسونه !!

نازنین قصه تو فقط منو بخواه !!

+  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 13:39  شیدای عشق | 

روز ولنتاین  بین هدیه های قشنگی که گرفتم

یه هدیه جالب هم بود

یه گلدون که باید بازش می کردم و هر روز بهش آب می دادم تا گلی که توشه جوونه بزنه و بیاد بیرون ...

گلی که رو گلبرگاش پیغامه عشق نوشته شده !!

روزی که از تهران اومدم درشو باز کردم و بهش آب دادم ... تا روز 4 شنبه که سال نو آغازشد گل عشقه منم جوونه زد ....

خیلی از جوونه زدنش خوشحال شدم ... گل عشق من هم با بهار به دنیا اومد !!

اگه می خواین عشقتونو خوشحال کنید این گلدونو می تونین از گل فروشی ها بخرید و بهارو به عزیزتون هدیه کنید !!

                  عزیز دلم ... تو دل منم عشق تو بهاری شده ... از هدیه قشنگت ممنونم

 

 

+  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 14:32  شیدای عشق | 
                       

سلام عزیزان

سلامی به لطافت بهار

به زیبایی شکوفه ها

به قشنگیه غنچه ها

به پاکی رود خونه ها

و به گرمی عشق آتشینی

که توی قلب منه

که داره فریاد می زنه

سال نو به تو مبارک

عزیزم

**********************************

باران رو قلب شيشه ها

جا مي زاره هي رد پا

مثل تو كه رو قلب من

 پارو گذاشتي بي صدا

هنوز وقتي بارون مياد

 دلم عشق تورو مي خواد

 ميگم به قطره بارون

 دلم فقط تورو مي خواد

 

+  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 10:16  شیدای عشق | 
 
اولین شیدا نوشته
ارتباط با من
فهرست
درباره من و یگانه شیدا
این منم ... یه شیدا !
23 بهار رو پشت سر گذاشتم و همه خزون ها رو زندگی کردم !
اهواز شهرمه ... شهر همه عاشقا !




×××



در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند
هرچه بيشتر اوج بگيري
كوچكتر خواهي شد...!!



پیوندهای روزانه
تبلیغات
بلاگفا
راه زندگی
ایرکات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های کهنه
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شیدا های همراه
×× تک دل×× اولین وبلاگ خودم
×× م ××
×× ساناز ××
×× زنبورک××
×× عشق××
×× بالتيك××
×× م .ح. ر××
×× 007××
×× ناقوس مرگ××
××درخواست اتمام ××
×× آخه دل من××
×× نابخشوده××
×× آویژه××
××برکه تنهایی××
×× هرچی بخوای ××
××سی سی ××
××میکاییل××
××حامد و مهسا××
××شیرین جونم××
××پریچهر جونم××
×× ستاره شهر ××
×× آقا بهزاد ××
××نانسی ××
××عاشقانه های ما ××
××مریم خانومی××
×× پسر باران××
××مجتبی××
××یه عاشق××
××داستانک ها××
××نیوشا و میثم ××
××نگین××
××سام××
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عسل