تبليغاتX
یگانه شیدا
××..× آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن ×..××


                            

صداى خنده و آواز مى آيد

دلم بى وقفه مى سوزد

قدم لرزان به سوى كوچه مى آيد

خدايا ترس من از چيست ؟

صداى شيخ مى آيد وكيلم من

صداى آشنايى بله مى گويد

براى مدتى خاموش و آنگاه نعره ام در كوچه مى پيچد

مبارك نيست

بگوييد دروغ است آنچه شنيدم

ولى افسوس شدى نعره ام در ساز مى پيچد

چه كسى مى گويد

انسان تفاوت و به لب بام بنشيند

عروس كه امشب ره به سوى حجله مى بويد عروس حجله گاه ماست

چه شد آن عهدو پيمانش

يعنى عهدو پيمان هيچ

قسمها حتى اشكهايم هيچ

رفيقان باده برداريد

شما آخر نمى دانيد

تا ديروز نگارم بود همين ديشب

كنارم بود مرا تنها با خداى خويش بگذاريد همين فردا اگر خورشيد پر گيرد

چرا اين آسمان امشب نمى گيرد نمى بارد ؟

براى گريه كردن يك بهانه لازم است ؟

فلك كور است

چرا مردم ده آن خانه را با شوق مى بوسند

به عشق و عاشق سوگند كه

نگارم شادو خندان است

درون حجله گاه بوه باران است

با كى عهدو پيمان است

كجا رفت آن قسمهايش

وفا عهدو پيمان هيچ

من امشب سخت بيمارم

بهاى اين بيمار سخت بگذاريد

عروس كه سوى حجله مى آید

مي دانيد....

بيمارم بود در آغوش قرارم بود

نمى دانم چرا جغد او به روى بام

من امشب نمى خواند

دلم تا اوج دلتنگى دوباره اوج مى گيرد

اين هم بهانه است دلم

رنجورو ويران است

بميرند آن كسانى كه امشب با هم مبارك باد مى گويند

امشب مبارك نيست

دروديوارشان چراغان است

خداوندا به دامادش بگوييد نوعروس من امشب سخت

بيمار است

من امشب از همه بيزارم ...

+  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:26  شیدای عشق | 
سلام ...یه سلام گرم توی این هوای سرد زمستونی به دل های شیدایی که همراهمند و تنهام نمیذارن!

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه و روز هاتون رو با شادی به شب برسونید ... همیشه وقتی احساس می کنم یه حرفی واسه گفتن دارم .. می یام و براتون درد دل می کنم .. اما امروز می خوام براتون از خوشیهام بگم .. جاتون خالی دیروز رفته بودم کرج ... خیلی احساس خستگی می کردم .. گفتم یه هوایی عوض کنم .. با دایی اینا رفتیم برغان و یه صفایی هم به روح دادیم و قلیونی بود و .... خلاصه جاتون خیلی خالی بود ... نهار هم که آتیشگا خوردیم و واقعا سر حال اومدم و به خونه برگشتیم ... ولی نمی دونم چرا دلم واسه یه نفر که خودش می دونه کیه خیلی تنگ شده بود ... همه اش جلو چشام بود .. مخصوصا وقتی قلیونه کام داد !!! امروز صبح هم که دیگه طاقت نیوردم و به تهران برگشتم .. !

 

راستی روز ولنتاین هم با اینکه یه ساعت بیشتر بیرون نبودیم ... اما یکی از روزهای به یاد ماندنی برام بود ...همین جا هم به خاطر کادو های جالب و قشنگی که واقعا واسم سوپرایز بود ازت تشکر می کنم  ... کاش لیاقت مهربونی هات رو داشته باشم !

این روزا یه احساسی ته قلب ام داره جوونه می زنه .. یه چیزی مثه دوست داشتن .. مثه دوست داشتن زیاد .. خیلی زیاد ..!

اما معنی این جمله من می ترسونه !! :

فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست..!!!

+  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 14:6  شیدای عشق | 

سلام شيدا هاي گل !!

حالتون چطوره ؟ مي دونم كه امروز اگه شيدا باشين حالتون خيلي خوبه !!

منم خوبم ... امروز ديگه دلتنگي و ناراحتي و غم و غصه رو بي خيال مي شم !! امروز مي خوام عاشق باشم !

از اينكه هنوز همراهمين و تنهام نذاشتين ازتون ممنونم .... يه درخواست دارم .. بين اين دو متن زير مي خوام بدونم فكر مي كنين كدوم عشق واقعيه و پايدار مي مونه !!

 

  ولنتاين من و تو         ولنتاين من و تو         ولنتاين من و تو

 

با اولين نگاه كه ديدمت .. عاشقت شدم .. نه ازت خوشم اومد !!

وقتي تو چشات نيگا كردم و دستاتو لمس ... عاشقت شدم .... نه دوستت داشتم !!

وقتي كه گفتي فقط ماله مني و وجودت رو حس كردم .... بند بند وجودم لرزيد .... عاشقت شدم ........ نه خيلي دوستت داشتم !!

توي روزهايي كه باهام بودي ... نفسهات قلب منو راه مي اورد .... نگاهم از دريچه چشماي تو به دنيا باز شده بود .. خودمو .. زندگي رو دوست داشتم .... اون موقع كه هر لحظه برات مي مردم ... ... حس كردم عاشقت شدم ....  آره عاشق شدم !! ...... عاشق شدم !!!

 

اون روز .. با اون چشات .. با اون نگات .. همون نگاه اول .. همون لحظه ... دلم لرزيد .... تنم داغ شد ... قلبم از تپش افتاد .... يه احساس غريب .... حس دوست داشتن ... حس علاقه اي زياد .. خيلي زياد .. حس عاشقي ... واي خداي من .. من عاشقت شدم !! با همون نگاه اول !!!

 

 

 

مي دونم اگه شيدا باشين .. حتما عاشقين .. پس روز عشق بر شما مبارك !!

بر تو هم مبارك عشق من !!

خيلي دوستت دارم ... بيشتر از اوني كه فكرشو كني !!

خيلي !!!

 

 

عشق چیست؟ عشق فراموش کردن نیست ، بلکه بخشیدن است .

عشق گوش دادن نیست ، بلکه درک کردن است .

 عشق دیدن نیست ، بلکه احساس است .

 عشق جا زدن وکنار کشیدن نیست ، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است...!!

 

 ***

 

چقدر سخته تو چشماي كسي كه قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده، زل بزني و به جاي اينكه لبريز از نفرت بشي حس كني هنوزم دوسش داري و ديوونشي.

چقدر سخته كه دلت بخواد سر تو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده.

چه قدر سخته كه تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.

 

چقدر سخته كه وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه

اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري...!!!

 

+  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:2  شیدای عشق | 
     

به عزيز دلم

دفتر خاطره هامون پر بود از روزهای شیرین

عشقمون سر زبون بود از گذشته های دیرین

میخوام اون گذشته هارو رنگ عشق تورو دارن

توی قلب عاشق من گل یاسمین میکارن

میخوام اون یاسای باغچه پرپر دست تو باشن

تا تو دستای قشنگت عطر راسخی بپاشن

 

عشق تو ترانه سازه

مثل خونه توی رگهام

عشق تو رنگ جنونه

مثل جونه روی لبهام

عشق تو مثل ستاره

میدرخشه توی شبهام

مثل گرما میمونه

کم میاره سردی دستام

رنگ چشمات رنگ خوابه

عشق و مستی تو سکوته

رنگ خستگی ز رفتن

توی دشت برهوته

 

طرح چشماتو سپردم

تا ابد به قاب ذهنم

تا بمونه تا همیشه

کنج پس کوچه فکرم

تویی که صدای قلبت

همیشه تو خاطرم هست

تویی که ندای قلبت

تو خلیج باورم هست

 

آخرین لحظه دیدار قلبت و به من سپردی

گفتی باشه پیشت اما دل مجنونم و بردی

گفتی هرگز کم نمیشه عشقمون از این جدایی

نیستی اما کار هر روزمه بگم گلم کجایــــــــــی ؟؟

 

+  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 15:38  شیدای عشق | 

 

نميدانم در غروب اين روزها چه رازی نهفته است ، که دلم حال ابری‌ترين روزهای
پاييز را دارد،اگر اين روزها زيباترين‌روزهای بهار با گل سرخ و عطر اقاقی هم که باشد ،
باز هم آن دلتنگی دوری توست که چون غمی سنگين بر دلم پنجه می‌کشد .
باز هم بعد از ظهر آدينه، آينه دلتنگی غريبی‌است .


دلم هوای به کنار تو بودن می‌کند ،دلم بهانه می‌گيرد ، هيچ چيز آرامم نمی‌کند،
صبر و قرار ار دلم می‌رود ، ناگاه به خودم می‌آيم می‌بينم که قطرات اشک تمام صورتم
را پوشانده است..!!!

 

+  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:29  شیدای عشق | 

غرور آسمون و بشکن قفس برای تو کمه
رو زخم کهنه ی دلم فقط رهایی مرهمه


زندگی شاید افروختن آتش خردی باشد در زمستانی سرد و نشستن به تماشای گل سرخی که از دل یخ زده خاکستر می روید و تو را می گوید ... 

بارش باران را رویشی دیکر را باور کن .!.

    ***

جلوتر از من قدم بر ندار شاید  دنبالت نیایم 

 

 پشت سرم راه نرو شاید من راه را بلد نباشم.

 

  در کنارم گام بردار و دوستم باش.

وقتي رفتي اندوه ماند و اندوه !

از پاره ابرهاي هجر باران شوق مي باريد و اين گوشت افتاده در قفس - قفسه سينه ام را آتش مي زد و من ذوب مي شدم و پروانه ها نه .

 فرشته ها حيرت مي كردند و اين وقتي بود كه هنوز دستانت انگشتانم را نبوئيده بودند .!..


 

+  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 15:16  شیدای عشق | 

سلام

خوبید شیداهای همراه من ؟

این روزا خیلی حالو هوام عوض شده ! دیگه احساس دلتنگی ندارم !

آخه دیگه احساس تنهایی نمی کنم .. دارم شیدا می شم ...کاش لیاقت اش رو داشته باشم ...و بتونم واسه خودم نگه اش دارم !

دلم می خواد به اون درکی که تو از زندگی رسیدی برسم و یه هدف بزرگ توی زندگی پیدا کنم تا برای رسیدن به اون نفس هامو با طعم بیشتری از زندگی بکشم !

کاش می شد اونقدر بزرگ بشم تا دنیا رو کوچیک ببینم !

کاش می شد واسه رسیدن به هدفام تو رو همراهم بدونم !

کاش می شد همیشه پیشم بمونی ... اونقدر که باورت کنم !

کاش می شد .....!

 

در چشمانت مرواریدی می درخشد

نمیدانم

آفتاب نور از چشمانت دارد

یا نه

ولی من میدانم

چشمان من

از چشمان تو نور میگیرد

همین!

+  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 17:27  شیدای عشق | 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

 يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

 يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

 نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...!!!

دستم روی کاغذ نمی رقصید

 

چشمانم دیگر جستجو گر چشمانت نبودند

 

گوشهایم دیگر برای برداشتن قدمهایت تیز نمی شدند

 

حتی قلبم که یه روز برایت میزد و با هر ثانیه دوری از تو

 

ضربانش بیشتر و تند تر میشد

 

دیگر دلتنگ چشمانت نبود

 

دیگر دلتنگ صدایت نبود

 

دیگر دلتنگ امدنت نبود

 

دیگر دلتنگ هیچ یک از بدی هایت نبود

 

تنها چیزی که از رفتنت را مثل چشمم و قلبمو جانم با خودم حمل

 

میکردم فقط و فقط تلخی خاطراتت بود ..!!

+  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 21:53  شیدای عشق | 

تاسوعا و عاشورا ...

رفته بودم گوهر دشت ..

هر شب می رفتیم هیات

خیلی شلوغ بود ...

بعضی ها هم با مدل موها و تیپشون منو یاد پارتی می انداختن ..

واسه همتون دعا کردم ..

شب شام غریبون براتون شمع روشن کردم ..

اولین بار بود که کرج بودم این روزا رو ..

عشق نوشته ها ی پشت ماشینا هم جالب بود ...

ـ فدای لب تشنه ات حسینم !

ـ امان از دل زینب !

کاش اشکام بی جواب نمونه !

دارم دوباره شیدا می شم !

تنهام نذارین !

شیدایی باشید ...!

 

+  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:7  شیدای عشق | 

سلام به همگی

امیدوارم تو این روز ها حالتون خوب باشه و دلتون حسینی ...

واسه دو روز دارم می رم کرج (تاسوعا و عاشورا )... دلم خیلی گرفته !

دیروز کلی گریه کردم .. به خاطر خالم هیات نتونستم برم ... واسه همین دلم گرفته.. می خوام این دو روز آخر رو جبران کنم ... دلم واسه ماه محرم تنگ شده .. واسه مظلومیت امام حسین .... واسه صبوری زینب ... و .... !!

برام دعا کنید .. واسه همه بیمارا دعا کنید ... دلم می خواد برم خونمون .. دعا کنید خالم حالش بهتر شه و دوباره راه بیفته !

دلم واسه همتون تنگ شده ..... با دست پر بر می گردم .. باید برم دلمو خالی کنم !

شیدایی باشید !

 

+  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 15:8  شیدای عشق | 

 

کاشکی بودی و می دیدی

روزگاره دلمو !!!

+  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:43  شیدای عشق | 

سلام به همه همراهای عزیز شیدا !!

امیدوارم حالتون خوب باشه و دلتون شاد !

جاتون خالی اومدم تهران !! نه واسه تفریح هااااا خالم تصادف کرده اومدم کمک اش کنم اخه بچه نی نی داره .. دو روزه اومدم ولی دلم خیلی گرفته ... با اینکه می دونم چند تا از دوستای گلم تهرانی ان ولی احساس تنهایی می کنم ... دعا کنید خالم زود حالش خوب شه من برگردم خونمون .... دلم واسه اهواز تنگ شده .. ولی فکر کنم یه ماه اینجا موندگار باشم !!! اونم با بچه داری و خونه داری

راستش باورم نمی شه تهرانم اخه همه چی یه دفعه شد .. امروز میدون آزادی رو دیدم ... بعد فهمیدم نه بابا راستی راستی تهرانم .... احساس غریبی کردم ! ولی اشکال نداره با آلبوم رضا صادقی تنهاییم  رو پر می کنم ....شما هم که تنهام نمی ذارین مگه نه ؟

در اولین فرصت که تونستم به همه همراها سر می زنم و لینک تون می کنم ... قربون همگیتون !

شیدا باشید !

+  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:50  شیدای عشق | 
 
اولین شیدا نوشته
ارتباط با من
فهرست
درباره من و یگانه شیدا
این منم ... یه شیدا !
23 بهار رو پشت سر گذاشتم و همه خزون ها رو زندگی کردم !
اهواز شهرمه ... شهر همه عاشقا !




×××



در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند
هرچه بيشتر اوج بگيري
كوچكتر خواهي شد...!!



پیوندهای روزانه
تبلیغات
بلاگفا
راه زندگی
ایرکات
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های کهنه
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شیدا های همراه
×× تک دل×× اولین وبلاگ خودم
×× م ××
×× ساناز ××
×× زنبورک××
×× عشق××
×× بالتيك××
×× م .ح. ر××
×× 007××
×× ناقوس مرگ××
××درخواست اتمام ××
×× آخه دل من××
×× نابخشوده××
×× آویژه××
××برکه تنهایی××
×× هرچی بخوای ××
××سی سی ××
××میکاییل××
××حامد و مهسا××
××شیرین جونم××
××پریچهر جونم××
×× ستاره شهر ××
×× آقا بهزاد ××
××نانسی ××
××عاشقانه های ما ××
××مریم خانومی××
×× پسر باران××
××مجتبی××
××یه عاشق××
××داستانک ها××
××نیوشا و میثم ××
××نگین××
××سام××
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عسل