![]() |
![]() |
|
| ××..× آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن ×..×× |
|
به قول بروبچ !!!
|
|
+
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:29 شیدای عشق |
|
|
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟ آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره... آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟ آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه... آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره... آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟ آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد... آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست... آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟ آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد... آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟ آخرين کلمات يک خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه! آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود! آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی... آخرين کلمات يک دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه! آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام! آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه... آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟. آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره... آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم... آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم... آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند... آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ... آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد! آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است... آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها... آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری... آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده... آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم... آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره... آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه... آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم! آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه! آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟ آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم... آخرين کلمات يک نارنجکانداز : گفتی تا چند بشمرم؟
|
|
+
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 12:46 شیدای عشق |
|
|
دوست داريد بدانيد كه چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء مي كنيد؟ فال در مورد سبك بوسيدن متولدين ماه هاي مختلف است. اميدواريم با خواندن اين فال بتوانيد با شخصيت معشوقتان بيشتر آشنا شويد و ببينيد كه لبهايتان چه سرنوشت عشقي براي شما رقم مي زند!
برج حمل (فروردين) برج قوس (آذر) برگرفته از : www.avijehcenter.ir |
|
+
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:42 شیدای عشق |
|
|
سلام دوستان همراه ... همیشه توی این وبلاگ از عشق نوشتم .. با عشق همراه بودم ... حتی بی عشق ... امروز توی یکی از وبلاگ ها یه وداع دیدم ... وداعی که می تونه عشقو ناکام بذاره !! می تونه دو تا دلو تنها کنه !! می تونه .. به چه دلیل ؟؟؟ می دونم نه سام و نه نگین منو نمی شناسن !! منم باهاشون آشنایی ندارم !! اما عشقو خوب شناختم ... پس به خاطره عشق !! از اونا می خوام که بیان .. برگردن .. برگردن تا زندگی ... تا وقتی که حرفهای جدید اونا رو نبینم دیگه حرفی برای گفتن ندارم !!! وداعی تا زندگی ... سام ... نگین ...
|
|
+
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:58 شیدای عشق |
|
|
کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم....
کاش می دانستی که تمام زندگی منی و بدون تو این زندگی برایم زیبا نیست... کاش می دانستی شب و روز ، لحظه به لحظه به یاد تو هستم ، با یاد تو زندگی می کنم و به عشق تو نفس می کشم عزیزم... کاش می دانستی چقدر برای من عزیزی ... اگر می دانستی هیچگاه خنجر سرد در این دل عاشقم فرو نمی کردی! اگر می دانستی هیچگاه طاقت دیدن اشکهای مرا نداشتی عزیزم! کاش می دانستی که تو تمام هستی منی و این دنیا را بدون تو نمی خواهم! عزیزم باور کن که دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی ! باور کن این قلب عاشقم تنها به عشق تو می تپد و تنها یک نام و آن هم نام مقدس تو در آن حک شده است... ![]() من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی. شاید باور نکنی ، از من فقط همین کلمات با شوق به سوی تو پر می کشند باقی می ماند و خود کاری که هیچ گاه آخرین حرفهایم را به تو نمی تواند گفت. شاید یک روز وقتی می خواهی احوال مرا بپرسی ، عکسم را در صفحه سفر کرده ها ببینی. تمام دغدغه ام این است که آیا بعد از این سفر محتوم می توانم همچنان با تو سخن بگویم؟ آیا دستی برای نوشتن ودلی برای تپیدن خواهم داشت؟ شاید باور نکنی ، اما دوست دارم مدام برایت بنویسم. بعضی وقت هت که کلمات را گم میکنم دوست دارم ، دشت ها ، دریاها ، کوه ها ، جنگل ها ، تاره ها و چه در کاینات هست همه و همه کلمه شوند تا بهتر بنویسم. دوست دارم به حیات کلمه ای نجیب دست یابم تا رهگذران غمگین ، صبحگاهان زیر آفتاب ی نارس مرا زمزمه کنند. میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله در آیی که می گوید: مرا از یاد خواهی برد ، نمی دانم؟ ولی میدانم از یادم نخواهی رفت... ![]()
می
توانستیم دست در دست هم دهیم تا بتانیم با هم کلبه ای از عشق و مهربانی
رابسازیم ولی افسوس نمی دانم که در کدامین کلبه زندگی خود را با چه کسی آری آغاز راه است وتنها در این را تا کی به تو رسیدن...!! |
|
+
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:34 شیدای عشق |
|
|
+
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 20:54 شیدای عشق |
|
|
دیشب تا صبح این ترانه رو گوش می دادم ... نمی دونم ...
بودن تو آرزومه خوندن من یه بهونه است، یه سرود عاشقونه است من عشقت رو به همه دنیا نمی دم اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم، واست می میرم، جواب دنیا رو می دم با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم، توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم با تو می مونم واسه همیشه
این داستان رو توی یکی از وبلاگا خوندم ... زن و مرد جوانی سوار بر موتورسیکلت گرم صحبت بودند . مرد خیلی سریع می راند. زن گفت : کمی یواش تر برو. مرد گفت : به شرط این که بگی دوستت دارم !!!! زن گفت :« دوستت دارم » دوباره زن گفت : تو رو خدا یواش برو . مرد گفت : به شرط اینکه کلاه ایمنی منو ورداری و بذاری سر خودت!!! زن با تعجب این کار را انجام داد و اما...... روز بعد در روزنامه خبری منتشر شد : زن و مرد جوانی به علت بریدن ترمز موتور سیکلت خود به ساختمانی برخورد کرده و یک نفراز سرنشینان آن جان باخته است!!!!!!!!!!!!!! آره.. مرد میدونست ترمز بریده شده ولی به عشقش نگفت و می خواست برای آخرین بار کلام زیبای دوستت دارم رو از زبون عشقش بشنوه و با کار خود میخواست عشقش زنده بمونه و خودش در این حادثه ... |
|
+
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 11:24 شیدای عشق |
|
|
آدمها دوست پیدا می کنند ، عاشق می شوند ، ازدواج می کنند ... و این مردمان هم ! ولی به عکس ! اول به تنهایی خود می اندیشند و دل به بی کسی خود می سوزانند ، بعد ازدواج می کنند که از تنهایی در آیند . حالا از تنهایی بیرون آمده اند!!! و بی کس می شوند . بعد عاشق می شوند و بی کس تر حالا دوست می شوند و بی کس بی کس و این میان تنهایی مقدس است که کاش گمشده بود و چرک مرده نمی شد ! ![]() دلتنـــــــــــگت هستم .... و مي دانم اگر لبخند بر چهره تو بدرخشد همه روزگار را فراموش خواهم كرد .... دلتنگت هستم .... و اين خط غریب .... و اين چشمان خسته .... و اين دست هاي مهربان ..... عجيب بیقراری مي كنند ..... عجيب دلتنگت هستم و مي دانم كه اگر لبخند بر لب هاي تو بدرخشد .... قدم هايم پرواز مي آموزند .... و دلتنگ تر مي شوم .... از اين انتظار فرسوده كننده كه گريزي ندارد .... ! تنها مانده ام و غریبانه خاطرات مكررمان را دوره مي كنم .... و به ياد مي آورم که شيريني بودنت را نباید فراموش کنم.. از تو چه پنهان خوب من : من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چيز را فراموش كردم ![]() وقتی بارون می یاد ... دستتو زیر بارون بگیر ... به اندازه قطره هایی که با دستات می گیری ... تو دوستم داری ... و به قدر قطره هایی که نمی تونی بگیری ... من دوستت دارم ... توی این هوای پاییزی... دل خشکیده من ... دستای تشنه ام ... چشم های به راه مانده ام ... عطش لبهام ... بارون وجود تو رو می طلبه ... |
|
+
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:41 شیدای عشق |
|
|
به تنهائی قسم دلتنگ دلتنگم میان آسمان دل گرفته، با دل تنگم فقط،یک پنجره،راه است غروب وجمعه وپائیز عجب ترکیب دلتنگی ولی من خسته ام از حس تنهائی...!!
اگه قلبت چند بار بشکنه.. این شاخه گل به اسم عشق دستم دادن واقعا ...شاید علف حرزه...!!
پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است ...
|
|
+
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:30 شیدای عشق |
|
|
هر روز که از ما ميگذره عشقم به تو بيشتر ميشه شيرين ترين عبادتی اميد روز آخرم
تا تو رفتی همه گفتند
|
|
+
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 12:55 شیدای عشق |
|
|
نازنینم نمی روم تا بودنم را باور کنی.
ديشب داشتم تو گورستان عشق قدم ميزدم خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره
برای تنهایی من دسته گلی بفرست،میخواهم بوی اقاقی ها هوای ذهنم را پر کند
برای ذهنم تصویری بساز از رویش دانه های احساس، شاید چشمهایم مجاب شوند برای دوباره دیدن به بهانه ی چشمانم یک سبد نور پُست کن،میخواهم بر تاریکی منظره ام غلبه کنم تا میتوانی به منظره ام رنگهای شاد بزن،شاید دستانم آرامشی نو بگیرند از نوازش بالهای پروانه دستانم را میان دستانت تقسیم کن،میخواهم جاری شوم در این ثانیه های دلکوک به خاطر ثانیه هایم اناری دانه کن،تا دوباره گل بیاندازد صورت احساسم صورتم را بگذار مقابل آیینه ی تمام نمای وجودت،میخواهم گونه های خجالت زده ام را سیر تماشا کنم از خوش آب و هوا ترین نقطه ی احساست بوسه ای بفرست بر چشمان کسالت زده ام،شاید قلبم ...مسیر تپش هایش را پیدا کن !!!امشب دزدکی از دیوار خانه مان بالا بیا،قلبم را روی طاقچه جا گذاشته ام
|
|
+
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 22:18 شیدای عشق |
|
|
توبه می کنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود چشمانم را می بندم توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه (!) قول می دهم نامت را بر زبان نمی آورم لبهایم را می دوزم توبه می کنم دیگرعاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام می کنم ...
شبی از پشت یک تنهای نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم... تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوایت دعا کردم... و پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل های که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم… و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمای است رویای و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت... و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروبی ساکت و نارنجی خورشید وا کردم... نمی دانم چرا رفتی... نمی دانم شاید خطا کردم… و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا...تا کی... برای چه... ولی رفتی و بعد از رفتنت ... باران چه معصومانه می بارید… و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت… و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد… و بعد از رفتنه تو آسمان چشم هایم خیس باران بود... و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت... کسی حس کرد بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد... و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد... کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد... و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان... وهم...پرسش...تردید... کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم... |
|
+
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:45 شیدای عشق |
|
|
خسته ام ... افسرده... توانايي بلند شدن از اين خاكسترو ندارم رفتم تو پيله.مي خوام ببرم از همه كس من براي تنهايي ساخته شدم خودمو با روياي محاله كسي رو داشتن گول مي زنم خسته ام مي خوام همه چيز تموم بشه مي خوام بخوابم دارم خودمو عذاب ميدم اينو اشكهايي كه الان دارند مياد ميگن ...
چی بگم ؟ باز بگم دوستت دارم .. دیوونتم .. عاشقتم ..
![]() بگو باران را ببارد ... تا بشوید شکست خفته من با همدمم را
و چنان مجنون وار مرا در آغوش گیرد که در سایه چراغهای مسیر لمس کنم حضور واقعی اش را باران را بگو که من آلوده به زیستنم و زمین شایسته ناپاکی است و آسمان چنان بشکند خویش را که شکست بغض هزاران ساله من در صدای خواهش باران محو شود و سرخی چشمانم یادگاری از قضاوت تقدیر آسمان را بخوان که قربانی کند خویش را برای زمین شاید راز شکفتن من باران است؟! |
|
+
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 18:19 شیدای عشق |
|
|
وقتي باروني چشمام تو کجايي؟
گاهی وقت ها چه ساده عروسک میشویم نه لبخند می زنیم نه حرف می زنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم !!
|
|
+
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:15 شیدای عشق |
|
|
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره
تکیه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم... مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم.. کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟... حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟... مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا... نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها... تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه... من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی... قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
|
|
+
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 21:19 شیدای عشق |
|
|
اولین شیدا نوشته ارتباط با من فهرست |
| درباره من و یگانه شیدا |
این منم ... یه شیدا !
23 بهار رو پشت سر گذاشتم و همه خزون ها رو زندگی کردم ! اهواز شهرمه ... شهر همه عاشقا ! ××× در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد...!! |
| پیوندهای روزانه |
|
تبلیغات بلاگفا راه زندگی ایرکات آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های کهنه |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|